تبلیغات
عشقم ملیحه

ماه بهمن

سلام نفسم

بی مقدمه:

تقدیم به تمام زندگیم به مناسبت تولد جان بخشش...

6 بهمن ماه....

عاشقت باشم...

می تراود به من جوانی را، هر بهاری که عاشقت باشم

خارج از گیر و دار تقویم است، روزگاری که عاشقت باشم

ای پریچهره‌ی عسل بانو، تو خودت دلبری!، دلم چه کند؟

من که از خویشتن ندارم هیچ، اختیاری که عاشقت باشم

ای وجودت تمام هستی من، تو که هستی چه حاجتی دیگر؟

اوج آمال من فقط این است،: بگذاری که عاشقت باشم

هیچ فرقی نمی‌کند که کجا، زندگی می‌کنیم اما من

زندگی می‌کنم فقط یک‌جا، در دیاری که عاشقت باشم!

ای تمام وجود نازت ناز، ناز کن برای من اما

از صمیم دلت بگو آیا، دوست داری که عاشقت باشم؟

گرچه با تو برای من هر روز، جشن میلاد می‌شود اما

ماه بهمن می دهد به من حسِّ، ماندگاری که عاشقت باشم

دوستت دارم-تولدت مبارک عشقم



[ سه شنبه 5 بهمن 1395 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ علی ............. ]

عشقم تولدت مبارک

ملیحه جونم تولدت مبارک

خیلی دوستت دارم



[ سه شنبه 5 بهمن 1395 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ علی ............. ]

احساس سردت

احساس سردت خاکستر عشق را بر موهایم می نشاند گوی گونه هایم جایش را به خطوط چروک می سپارد باور نمی کنی؟نگاهم کن خیال نکن باور ترا باد می برد نگذار ترک آیینه قلبم عمیق شود شاید اتهام تو بی خبری است.
بالاخره خدایی اون بالاهاست.خدافظ



[ جمعه 1 بهمن 1395 ] [ 06:53 ب.ظ ] [ علی ............. ]

درد

دردم این نیست که
 او عاشق نیست 
دردم این نیست که 
معشوق من از عشق تهی ست،
دردم این است که
 با دیدن این سردی ها ...
من چرا دل بستم؟!!!
لعنت به من


[ جمعه 1 بهمن 1395 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ علی ............. ]

...



[ جمعه 1 بهمن 1395 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ علی ............. ]

اگر باد نبود

اگر باد نبود

کنارم بند می‌شدی 
همین‌جا که می‌دانی !

اگر باد نبود

آسمانم را سراسر ابر نمی‌گرفت ...
و من 
این همه دلتنگ نمی‌شدم ابرآلود ... 
این همه در دلم نمی‌باریدم  ...
و این همه از شوق آفتاب نمی‌آمدم کنار پنچره ...!!

همیشه خیال می‌کردم 
تو می‌آیی
و من آمدنت را تماشا می‌کنم 
همیشه،
باد، پنجره را به هم کوبید ... 
و باران ِ تندی گرفت!!



[ دوشنبه 20 دی 1395 ] [ 01:36 ب.ظ ] [ علی ............. ]

اگر ماه از تو زیباتر بود


اگر ماه از تو زیباتر بود
هرگز دوستت نمی داشتم
اگر موسیقی
از صدای تو دل انگیزتر بود
هرگز به صدای تو گوش نمی سپردم
اگر آبشار اندامش از تو
متناسب تر بود
هرگز نگاهت نمی کردم
اگر باغچه از تو
خوش‌بو تر بود
هرگز تو را نمی بوئیدم
اگر در مورد شعر هم از من بپرسی
بدان
اگر به تو نمی مانست
هرگز نمی سرودمش.

"شیرکو بیکس"



[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ علی ............. ]

صدای من

نسیم خنکی

که موهایت را تکان می دهد

صدای من است

بارها از تو می گذرد و

تو او را نخواهی شناخت!

 



[ دوشنبه 6 دی 1395 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ علی ............. ]

دوست داشتنت

کاش بدانی

دوست داشتنت

خورشید نیست،

که لحظه ای بیاید و لحظه ای برود؛

ماه نیست،

که یک شب باشد و یک شب نباشد؛

ستاره نیست،

که شبی پر شور باشد و شبی کم فروغ؛

باران نیست،

که گاه شدت گیرد و گاه نم نم ببارد

مثل نفس می ماند

همیشه با من است.



[ دوشنبه 22 آذر 1395 ] [ 11:46 ب.ظ ] [ علی ............. ]

تو را دوست می دارم

تو را دوست می دارم
نمی خواهم تو را با هیچ خاطره ای از گذشته
و با خاطره ی قطارهای درگذر قیاس کنم
تو آخرین قطاری که ره می سپارد
شب و روز در رگ های دستانم
تو آخرین قطاری
من آخرین ایستگاه
 
تو را دوست دارم
نمی خواهم تو را با آب... یا باد
با تقویم میلادی یا هجری
با آمد و شد موج دریا
با لحظه های کسوف و خسوف قیاس کنم
بگذار فال بینان
یا خطوط قهوه در ته فنجان
هر چه می خواهند بگویند
چشمان تو تنها پیش گویی است
برای پاسداری از نغمه و شادی در جهان


[ جمعه 28 آبان 1395 ] [ 01:05 ق.ظ ] [ علی ............. ]

همیشه باش

همیشه باش...
همیشه باش که بی تو عذاب میکشم ، نمیتوانم سختی های دنیا را 

بی تو روی دوش بکشم!

همیشه باش که بدجور نیاز دارم به تو ، 

باز هم محبتی به قلبم کن که زندگی ام را مدیونم به تو

تو آمدی و عشق را دوباره پیدا کردم ، 

آن عشق بی معنا برایم بامعنا شد و همین شد که قلبم دوباره جان گرفت...

بمان و یاری کن مرا ، تا پایان این راه همراهی کن مرا، 

نگذار تنها بمانم ، نگذار در این راه بی همسفر باقی بمانم 

بیا و در حق دلم عاشقی کن ، بیا و برای یک بار هم که شده 

عشق را آنطور که هست برایم معنی کن

بس که دلم دست این و آن افتاد کهنه شد ، 

عمری از احساسم گذشت و پیر شد ، 

دیگر نه طاقت دوباره شکستن را دارم ، نه حس دوباره ساختن را....

درک کن ، میترسم ، بس که دلم زیر پاهای بی محبت دیگران افتاد و له شد ، 

زندگی برایم یک داستان بدون عشق شد ....

تو آمدی و باز هم فکرم درگیر شد ، 

دلم به لرزه افتاد و لحظات با تو بودن نفسگیر شد

به خدا دیگر طاقت ندارم ، بس که شکسته ام دیگر جایی برای غمهای تازه ندارم ، 

بس که خسته ام ،نفسی برای فرار از خستگی ندارم

دل بسته ام به تو و نگاهی کن به من ،شک نکن به احساسات قلب من ....

دستانم بگیر و آرامم کن ، با قلب شکسته ام مدارا کن ، 

اینک که با توام ، اینک که دلم را به دریای دلت زدم و محو امواج توام ، 

مرا با دستهای خودت غرق نکن....

همیشه باش که بی تو عذاب میکشم ، امروز از ته دل با من باش،

که بی تو همان تنها و دلشکسته دیروز میشوم



[ جمعه 21 آبان 1395 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ علی ............. ]

عشق و جنون

ملیحه م 
ای عزیز ترین مونس و ای ناز ترین همدم 
تورا در لحظه لحظه های عمرم یاد می كنم 
تو را در سطر سطر خاطرم یاد می كنم
تورا در صفحه صفحه دفتر دلم ورق می زنم
تو را می خوانم و تو ساده و نازنین مرا نگاه می كنی
فقط صدای پر مهر تو گوشم را پر كرده و نوای دلفریب تو آشیانه قلبم را لانه خود ساخته و نجوای دلربایت آن آورده بر سرم تا دیگر نه صدایی از كسی بشنوم و نه روی دیگری را ببینم
ومن قطرات اشك را بر روی گونه های خود چه خنك احساس می كنم
و قطرات خون را در دل چه گرم
و می اندیشم كه تو در این زمان به چه مشغولی و دلت در كجا سیر می كند و شتابت برای چیست و 
هیچ شده نگاهی به دل نا آرام من كنی
هیچ شده صدایم كنی تا با صد جواب به سویت بدوم
ای كاش آشیانه روحم اسیر گردباد عشق تو ویران نبود تا تو را می بردم و هزار توی آن را به تو می نمایاندم
ای كاش نگاه معصومانه ات اینگونه صدایم را در گلو نمی شكست و نوای روح نوازت اینگونه آرام از من نمی ربود
ای كاش لختی تامل می كردی آخر این زنگی مست هم دلی دارد 
ای كاش بغض راه گلویت را نمی بست تا تو هم همراه من ترنم می كردی و صدای قناری خوش آواز قفس قلبت مرا مست و مدهوش می كرد
ای كاش می توانستم از پس این دیوار بلند دسته گلی از عشق برایت هدیه كنم 
ای كاش می شد قطرات باران دیدگانم را بر روی گونه هایت بكشم و دستانت رادر دست بگیرم تا گرمی آنها را
حس كنم و سرم را روی شانه هایت گذارم تا صفای تو دل مشوشم را كمی آرام تر كند
منتظر آغوش پر مهرت مانده ام تا كی بتوانم در این سودا غوطه ور كنم.
عاشقت علی



[ یکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ علی ............. ]

عشقم دوستت دارم






[ سه شنبه 6 مهر 1395 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ علی ............. ]

نامه ای برای فاصله ها

ملیحه !!

...

آنچه به تو می دهم عشق من نیست؛ بلکه تو خود، عشق منی. تویی که عشق را در من بیدار می کنی و اگر بخواهم این نکته را آشکارتر بگویم، می بایست گفته باشم که من "زنی" نمی جویم، من جویای ملیحه خویشم.

ملیحه را می جویم تا زیباترین لحظات زندگی را چون نگین گران بهایی بر این حلقه ی بی قدر و بهای روزان و شبان بنشاند.

ملیحه را می جویم تا با تن خود رازهای شادی را با تن من در میان بگذارد.

ملیحه را می جویم تا مرا به "دیوانگی" بکشاند؛ که من در اوج "دیوانگی" بتوانم به قدرت های اراده ی خود واقف شوم؛ که من در اوج غرایز برانگیخته ی خود بتوانم شکوه انسانیت را بازیابم و به محک زنم؛ که من بتوانم آگاه شوم.

ملیحه!! این که مرا به سوی تو می کشد عشق نیست، شکوه توست؛ و آنچه مرا به انتخاب تو برمی انگیزد، نیاز تن من نیست، یگانگی ارواح و اندیشه های ماست.

.......

نفسم بزار خودمم یکمم باهات دردودل کنم:

ملیحه نمیدونم واقعا چیکار کنم.واقعا انگار پروبالم از همه نظر بسته شده.از ی طرف عشق و دوست داشتنت از ی طرف شرایطم واسم  اینکه بتونم فاصله رو کم کنم داره اذیتم میکنه.بدتر از همه اینا دلتنگی ی که طاقتمو تاب کرده... بخدا از هیچ چیز هراس ندارم من جونمو بهت میدم.

واقعا توروهم خیلی رنجوندم ببخش بخدا. خیلی اذیتت کردم.باورکن خیلی وقتا میگم کاش ملیحه رو وارد این همه اضطراب و استرس و تنش و  کلی چیزای ناراحت کننده نمیکردم.چون لیاقت تو فقط و فقط خوشبختی و آرامشه.هم جلوی تو هم خانوادت فوق العاده شرمنده شدم-باور کن نمیتونم سرمو بالا بگیرم.......همین خیلی ناراحتم میکنه که هنوز نتونستم جواب این همه خوبی و معرفت و محبتت خانوادتو بدم.خیلی ببخش.

حالا فکر کن کنار همه اینا ی چیز دیگه هم هست"نگران تو بودن"

من فقط از داروندار دنیا ی قلب ساده و کوچک دارم که اونم خیلی وقته دادمش به تو....

میدونم این اصلا کافی نیست

ملیحه عزیزم خیلی دوستت دارم




[ دوشنبه 22 شهریور 1395 ] [ 12:24 ق.ظ ] [ علی ............. ]

گاهی وقتا باید رفت...

گاهی اوقات باید خیانت کرد...


تا ارزش صداقت برای کسی که


تفاوت میان این دو را درک نمی کند مشخص شود!



گاهی باید نبخشید...


کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهمید


تا این بار در آرزوی بخش تو باشد

گاهی باید بد بود...


برای کسی که فرق


خوب بودنت را نمی داند

گاهی نباید صبر کرد...


باید رها کردو رفت


تا بدانند که اگر ماندی رفتن را بلد بودی


و گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد


آدمها همیشه نمی مانند


یکجا در را باز می کنند و برای همیشه میروند

 



[ جمعه 19 شهریور 1395 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ علی ............. ]