تبلیغات
عشقم ملیحه

ستاره

[
]

[ یکشنبه 6 فروردین 1396 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ علی ............. ]

....

[
]

[ یکشنبه 6 فروردین 1396 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ علی ............. ]

شبت بخیر

[
]

[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ علی ............. ]

کار چشمات

[
]

[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ علی ............. ]

.......

[
]

[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ علی ............. ]

دلم گرفته

[
]

[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 11:39 ب.ظ ] [ علی ............. ]

...

[
]

[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ علی ............. ]

دلم طاقت بیار

[
]

[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ علی ............. ]

آه ه ه

الان کجام؟

تو کجایی؟

نمیتونم نفس بکشم

زیر آسمان خراش عشق تو آوار شدم

کی جواب دلتنگی های منو میده؟؟!!!!

کی جواب دلمو میده؟


[ جمعه 4 فروردین 1396 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ علی ............. ]

تو را در روزگاری دوست دارم ...

تو را در روزگاری دوست دارم ... 

نه معماری بلند آوازه ام 
نه پیکره تراشی از روزگار رنسانس
نه آشنای دیرینه مرمر .
اما می خواهم بدانی 
تن زیبای تو را چگونه ساخته ام
و با گل و ستاره و شعر آراسته ام 
و با ظرافت خط کوفی .
نمی خواهم 
توانایی ام را در بازسرایی تو به رخ بکشم
و در چاپ دوباره ات
و در نقطه گذاری ات از الف تا ی .
که عادت ندارم 
از کتاب های تازه ام سخن بگویم 
و از زنی 
که افتخار عشق اش را داشته ام 
و افتخار تالیفش را 
ـ از فرق سر تا پنجه پا ـ
که چنین کاری 
شایسته تاریخ شعرم نیست 
و نه شایسته دلبر.

نمی خواهم شماره کنم 
خال هایی را 
که بر نقره شانه ات کاشته ام
چراغانی را
که در خیابان چشمانت آویخته ام
ماهیانی را 
که در خلیج های تو پرورده ام 
ستارگانی را
که لای پیراهنت یافته ام
یا کبوترانی را
که میان سینه ات پنهان ساخته ام.
که چنین کاری
شایسته ی غرور من نیست
و کبریای تو. 

بانوی من !
رسوایی زیبایم !
که با تو خوشبو می شوم.
تو شعری شکوهمندی
که آرزو می کنم
امضای من در پای تو باشد 
و سحر بیانی
که طلا و لاجوردش می چکد.
مگر می توانم
در میدان های شعر فریاد نزنم :
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم.
مگر می توانم
خورشید را در کشوهایم نگه دارم
مگر می شود
با تو در پارکی قدم بزنم
و ماهواره ها
کشف نکنند که تو دلدار منی .

بانوی من !
شعر آبرویم را برده است 
و واژگان رسوایت ساخته اند 
من مردی هستم
که جز عشقم را نمی پوشم
و تو زنی که جز لطافتت را .
پس کجا برویم دلبرم؟
و نشان عشق را چه سان بر سینه بیاویزیم؟
و عید والنتین قدیس را چه سان جشن بگیریم؟
در روزگاری که عشق را نمی شناسد .

بانوی من !
آرزو دارم
در روزگاری دیگری دوستت می داشتم.
روزگاری مهربان تر، شاعرانه تر 
روزگاری که
شمیم کتاب، شمیم یاسمن
و شمیم آزادی را
بیشتر حس می کرد .

آرزو می کردم 
که دوستت می داشتم
در روزگاری که
شمع حاکم بود و هیزم
و بادبزن های ساخت اسپانیا
و نامه ها ی نوشته با پر
و پیراهن های تافته‌ی رنگارنگ.
نه در روزگار موسیقی دیسکو
و ماشین های فراری
و شلوارهای جین چل تکه.

آرزو می کردم 
تو را در روزگار دیگری می دیدم 
روزگاری که گنجشکان حاکم بودند 
آهوان، پلیکان ها یا پریان دریایی .
نقاشان، موسیقی دان‌ها، شاعران،
عاشقان، کودکان و یا دیوانه ها.

آرزو می کردم 
که تو از آنِ من بودی
در روزگاری که بر گل ستم نبود 
بر شعر، بر نی و بر لطافت زنان.
اما
افسوس دیر رسیده ایم 
ما گل عشق را می کاویم 
در روزگاری 
که عشق را نمی شناسد.



[ جمعه 4 فروردین 1396 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ علی ............. ]

"عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی"

"عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی"
---
بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد 
این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم 
و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد 
این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ 
زنی بی نظیر چون تو 
به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد 
به عشق های استثنائی 
و اشک‌های استثنایی... 

بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهد 
این است که برای گفتن از تو، ناقص است 
و «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!
تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی 
و واژه های من چون اسب‌های خسته 
بر ارتفاعات تو له له می زنند 
و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست 

مشکل از تو نیست
مشکل از حروف الفباست 
که تنها بیست و هشت حرف دارد 
و از این رو برای بیان گستره ی زنانگی تو 
ناتوان است!

بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد 
این است که با تو به روش بیدپای فیلسوف برخورد کردم 
نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان 
با تو مثل استاد دانشگاهی برخورد کردم 
که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد 
مبادا جایگاهش مخدوش شود! 
برای همین عذرخواهی می کنم از تو 
برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم 
روزهایی که تر و تازه پیشم می آمدی 
و مثل جوانه گندم و ماهی بودی 
از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی و ابن عربی پوزش می خواهم... 

اعتراف می کنم

تو زنی استثنایی بودی

و نادانی من نیز

استثنایی بود!



[ جمعه 4 فروردین 1396 ] [ 10:23 ب.ظ ] [ علی ............. ]

باران دل

اوائل اینطور نبود که ...
اوائل عاشقانه هایم را برای تو می سرودم
بعد ها اما
فقط عاشقانه سرودم ...
اوائل نت های موسیقی که اوج می گرفتند ،خیال تو هم اوج می گرفت ...
بعد ها
نت های موسیقی همیشه در اوج ماندند ...
اوائل وقتی چیزهایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی،یادت می کردم ،مثل باران ...
بعد ها
فقط چیز هایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی ،مثل باران ... آسمان اما لجوج بود،خودم می باریدم ...
اوائل اینطور نبود که ...
اوائل اسمت را که می شنیدم،جانم به لبم می رسید
بعد ها
اصلا جانی نداشتم که بخواهد به لبم برسد ...
اوائل فرق داشت ...
اوائل دلم که می گرفت ،صدایم هم می گرفت از گریه ...
بعد ها
دوستانم مرا با صدای گرفته ام می شناختند...
اوائل قرار گذاشته بودیم فقط روز های تعطیل سیگار بکشم
بعد ها
خوردیم به تابستان  ...
شرایط عوض شد وگرنه اوائل اینطور نبود که ...
اوائل روی تخت خوابم که می افتادم،فکرت رهایم نمیکرد
بعد ها
از تخت خوابم بلند نشدم
اوائل آرام جانم بودی
بعد ها
دردت به جانم بود
اوائل دوستت داشتم
بعد ها
چیزی جز دوست داشتنت نداشتم
اوائل من بودم
بعد ها
"تو "شدم
حالا را نبین
اوائل
اینطور نبود که
بعدها
اینطور شد ...


[ جمعه 4 فروردین 1396 ] [ 10:23 ب.ظ ] [ علی ............. ]

هیچ چیز سرجایش نیست

هیچ چیز سر جایش نیست
مثلاً تویى كه
الان
زیرِ این باران 
باید كنارم باشى 
ونیستى...
مثلاً منى كه تا الان
باید فراموشت میكردم 
و نكردم


[ جمعه 4 فروردین 1396 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ علی ............. ]

ماه بهمن

سلام نفسم

بی مقدمه:

تقدیم به تمام زندگیم به مناسبت تولد جان بخشش...

6 بهمن ماه....

عاشقت باشم...

می تراود به من جوانی را، هر بهاری که عاشقت باشم

خارج از گیر و دار تقویم است، روزگاری که عاشقت باشم

ای پریچهره‌ی عسل بانو، تو خودت دلبری!، دلم چه کند؟

من که از خویشتن ندارم هیچ، اختیاری که عاشقت باشم

ای وجودت تمام هستی من، تو که هستی چه حاجتی دیگر؟

اوج آمال من فقط این است،: بگذاری که عاشقت باشم

هیچ فرقی نمی‌کند که کجا، زندگی می‌کنیم اما من

زندگی می‌کنم فقط یک‌جا، در دیاری که عاشقت باشم!

ای تمام وجود نازت ناز، ناز کن برای من اما

از صمیم دلت بگو آیا، دوست داری که عاشقت باشم؟

گرچه با تو برای من هر روز، جشن میلاد می‌شود اما

ماه بهمن می دهد به من حسِّ، ماندگاری که عاشقت باشم

دوستت دارم-تولدت مبارک عشقم



[ سه شنبه 5 بهمن 1395 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ علی ............. ]

عشقم تولدت مبارک

ملیحه جونم تولدت مبارک

خیلی دوستت دارم



[ سه شنبه 5 بهمن 1395 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ علی ............. ]